برایان دی پالمـــا ، یا همان هیچکــاک !
توصیف کارهای دی پالما از سوی مخالفان با این اتهام آغاز می شود (و به همین ختم می شود) که جز تقلید از دیگران، از او کاری بر نمی آید. شبح پردیس بازسازی شبح اپراست و صورت زخمی بازسازی فیلم کلاسیک هاکس. و مهمتر از همه اینکه دی پالما از هیچکاک تقلید می کند (یا می دزدد).

خوب حالا دی پالما چه چیزی را در فیلم هایش از هیچکاک به عاریت می گیرد؟
روشن تر از همه پی رنگ های داستانی مشخص: خواهران و عزم کشتن هر دو از روانی مایه می گیرند، وسوسه از سرگیجه، انفجار (با فاصله بیشتر) از پنجره ی عقبی ( و همین طور، چنانچه عنوان انتخابی دی پالما Blow Out آشکارا اعتراف می کند، از آگراندیسمان Blow Up آنتونیونی). پنجره عقبی زیر بنای صحنه های معینی از خواهران و عزم کشتن هم هست؛ تاثیر پذیری ای که طلایه اش در صحنه ی شادی از سلام،مامان پیدا بود. علاوه بر این کری چیزی مدیون مارنی است.(رابطه ی مادر و دختر) و ریچارد لیپ به نحو آشکاری به رابطه ی کمتر عیان و شاید ناخودآگاهی که بین شمال از شمال غربی و خشم وجود دارد اشاره کرده است: هر دو فیلم، فیلمهای سفری هستند و برپایه ی تعقیب دوجانبه استوارند (قهرمان فیلم خود در تعقیب کسی است در حالی که خودش هم تحت تعقیب است)؛ نیروی هر دو قصه ی یک سازمان مخفی آمریکایی است که یک شخصیت پدر مداخله جو در راس آن قرار دارد (لئو جی. کارول و جان کاساواتیس)؛ هر دو سفر از شهر شروع می شوند و به خارج از شهر کشیده می شوند و به خانه ی خصوصی شومی ختم می گردند که قهرمان فیلم باید به آ« نفوذ کند؛ در پایان هر دو قهرمان فیلم می کوشند که محبوبش از فرو افتادن از بلندی نجات دهد. هر چند برخی از این فیلم ها پی رنگ قصه اصلی را از نزدیک دنبال می کنند، اما هریک معنای آن را به شکل چشمگیری تغییر می دهند. اما اعتبار گرفتن دی پالما از هیچکاک مدیون همانندی های ژرف تری است؛ موضوع نه مصادره ی فرمول های موفق تجاری بلکه گونه ای مناسبات همزیستی است که مجموعه ای پیچیده از انگیزش های روان شناختی_تماتیک در بنیاد آن قرار گرفته است. این انگیزش ها در آثار هر دو فیلمساز چنان به هم تنیده اند که جدا کردن آنها از هم دشوار است. سلام، مامان زمانی ساخته شد که هنوز ارتباط میان فیلمهای دی پالما و هیچکاک تا به این اندازه روشن نبود، تنها امروزه با نگاه به گذشته است که می توان سکانسی را که دنیرو دوربینش را چنان می کارد که از اغوای جنیفر سالت توسط خودش در آپارتمانی در بلوک روبرو فیلم بگیرد، به پنجره عقبی ربط داد. هر دو کارگردان موضوع چشم چرانی را به تماشای اثر سینمایی تعمیم می دهند، جایی که بیننده چشم چران غایی است. دی پالما ارتباط چشم چرانی و رسانه های تصویری را برای نمونه در سلام،مامان در سکانسی که در بالا اشاره شد و در فصل گشایش درخشان خواهران روشن می کند و آن را در حالت گسترده تر، که شامل شنیدار هم می شود، همچون اساس انفجار به کار می گیرد. در سینمای هیچکاک دلمشغولی رومانتیک همیشه به ریشخند و تردید آمیخته است: در سرگیجه دلمشغولی کیم نواک برای جیمز استوارت همچون چیزی ناممکن و در نهایت یک فانتزی خوش خیالانه واپس روانه تعریف می شود؛ در مارنی دلمشغولی تیپی هدرن برای شون کانری به تلقی او همچون زنی خطرناک وابسته است. همین طور در آثار دی پالما، در شبح پردیس قهرمان مرد فیلم که از همان ابتدا هم به لحاظ فیزیکی جذاب نیست، به نحوی از ریخت می افتد که حتی نمی تواند خود را به کسی نشان دهد؛ در وسوسه معشوق قهرمان مرد فیلم دختر خود او از کار در می آید. فیلم خواهران دلمشغولی رومانتیک را بیش از بقیه مورد انتقاد قرار می دهد؛ اشتغال خاطر دکتر برتون به دومنیک/دانیل همچون تمایل مرد به ساختن شخصیت زن و تملک او که هرگونه خود مختاری را از او سلب می کند، مشاهده می شود. و اما مسئله جنسیت؛ روانی (که همراه پنجره ی عقبی، به شکل با معنایی، بیش از هر فیلم دیگر هیچکاک آثار دی پالما را تسخیر کرده است) در مرکز خود، و به عنوان مسئله خود، نورمن بیتس را دارد، مرد مونث شده ای که به مادر انقام جویش، زنی مذکر شده بدل می شود: شخصیت نمادینی که در تمامی مناسبات فیلم (اعم از جنسی و خانوادگی) محسوس است. در مشابهتی نزدیک، عزم کشتن در کانون خود شخصیت الیوت (مایکل کین) را دارد؛ مرد مونث شده ای که چنان از مردانگی خود در هراس است که احساس می کند باید هر زنی را که آن را تحریک می کند، بکشد. و در آخر، همذات پنداری دی پالما با زنان در آثارش، که البته بگونه ای متناقض نما و همراه با نفرت آشکار از آنها می باشد. این نگرش در سینمای دی پالما خود جای بحثی کامل دارد که در این مجال نمی گنجد.
*برگرفته از گفتار رابین وود در بخش هایی از: دی پالما و هیچکاک
*****

معرفی فیلم: Femme Fatale
بازیگران: آنتونی باندراس- ربکا رومین
کارگردان:برایان دی پالما
زمان: 114 دقیقه
آمریکا-2002
**********************
خلاصه داستان: لور ( ربکا رومین) به همراه دوستان خلافکارش، در مراسم کن تصمیم به سرقت از مدل مشهوری را دارند. این کار را تقریبا با موفقیت انجام می شود ولی او به دوستانش خیانت می کند.
لی لی( ربکا رومین) دختری است که با خانواده قهر کرده و مدتی است که به خانه نمی رود، پدر و مادرش هم به دنبال او می گردند. آنها در شهر بطور اتفاقی لور را می بینند و به دلیل شباهت زیاد او به لی لی گمان می کنند که او دخترشان است. و او را به خانه می برند، زمانی که لورا در حمام خانه ی لی لی است ناگهان لی لی برمی گردد در حالی که متوجه حضور لورا نیست . ناگهان لی لی اسلحه ای برداشته و خودکشی می کند . لور که همه فکر می کنند او لی لی است به آمریکا می رود . در هواپیما با مرد ثروتمندی و مشهوری آشنا شده و بعد با او ازدواج می کند. یک پاپارازی (باندراس) هم سعی در کسب خبر و عکس از این خانواده ی ثروتمند را دارد. با انتشار عکس های پاپارازی،همکاران سابق لور، او را می یابند. کم کم داستان از حالت عادی خود خارج می شود ...
**********************
من به شخصه علاقه ی شدیدی به فیلم های دی پالما دارم . فیلمهایی مثل "کری-صورت زخمی-خواهران-راه کارلیتو-تسخیرناپذیران-خشم-شبح پردیس، وسوسه و همین فیلم" ، بخاطر همین بی اختیار به ستایش او می پردازم.عنوان فیلم بر گرفته از یک اصطلاح رایج در سینمای نوآر است ، در حقیقت به زن خلافکار فیلم نوآر این لقب داده می شود. او در این فیلم هم مانند بقیه آثارش حس تعلیق را جزء جدایی ناپذیر فیلم خود قرار می دهد. استفاده از نماهای زیبا ، فیلمبرداری فوق العاده و به خصوص حرکت های آهسته بجا و طولانی ( بیاد آورید صحنه سقوط کلاسکه در تسخیر ناپذیران را ) که تعلیق فراوانی را به وجود می آورد از امتیازات این فیلم دانست. از طرفی ربکا رومین با اینکه بازیگر بزرگی نیست ، ولی نقش دختری اغواگر را بخوبی ایفا می کند. به هر حال بهتر بدانید که وقتی دارید این تریلر جنسی را می بینید، انتظار هر اتفاقی که کل داستان فیلم را متفاوت با آنچه تصور می کنید رغم بزند داشته باشید.
بی خودی که به دی پالما نمیگن شاگرد خلف هیچکاک!

