درباره ی کیشلوفسکــــی و سینمایش :
تولد:27 ژوئن 1941- ورشو
فوت :13 مارس 1996- ورشو
دو نامزدی اسکار برای کارگردانی ونویسندگی فیلم قرمز-1994
این نوشتار مروری دارد گذرا بر زیبا شناسی سبک خاص کیشلوفسکی که مدرنیسم را اعتلایی تازه بخشید و سینمایی جدید، با تکیه بر شعر و عرفان، پیش رویمان گشود . سینمایی با سبک خاص خود که در هیچ یک از ژانرهای شناخته شده جای نمی گیرد، هر چند به خوبی از ان ها تاثیر می پذیرد. اگر امپرسیونیسم سبکی فرانسوی است، و یا اکسپرسیونیسم را از ان آلمانی ها می دانیم و نئورئالیسم را با ایتالیا می شناسیم، سبک کیشلوفسکی تلفیقی است از تکنیک های سینمای مدرن اروپا با بهره گیری از بعضی مضامین سینمای کلاسیک، همراه با آمیزه ای از خصوصیات یک لهستانی درونگرا،با لایه هایی از عرفان که زیباشناسی خاص او را به وجود می آورد.
برای بررسی زیباشناسی مضامین سینمای کیشلوفسکی می توان در دو مبحث تکنیک ومفاهیم به شاخص هایی اشاره کرد که این اشاره ها بی شک در شناخت ما نسبت به سینمای وی راهگشا خواهند بود.
تکنیک
حرکت دوربین: از ویژگی های دوربین کیشلوفسکی ،سرعت ،کنجکاوی ، شناور و سوبژکتیو بودن آن است،که گاه با فیلم برداری روی دست، سعی در نفوذ در روح شخصیت ها دارد و سینمای مستند را تداعی می کند. مانند حرکت دائمی دوربین در صحنه ی ملاقات قاضی و والنتین
در فیلم قرمز ،که برای نمایش اشفتگی روحی قاضی استفاده می شود.
نور:در بسیاری موارد نور به گونه ای اکسپرسیونیستی(بدون سایه)
حامل باری معنوی است، و با شدت و از طریق نورهای اصلی با حجم زیاد وارد میزانسن می شود و به عاملی شوک دهنده برای استحاله وضعیت روحی شخصیت ها تبدیل می شود.مانند شروع فیلمی کوتاه ای درباره ی عشق، لحظه ای که تامک برای سرقت دوربین وارد فروشگاه می شود، با پاشیدن نور با شدت زیاد به گونه ای که تامک در آن غرق می شود ،او را تطهیر می کند،گویی سرقتی در کار نبوده است.
رنگ: استفاده از رنگ های خاکستری ، زرد چرک،سبز کدر و لجنی برای نشان دادن انزوا و تنهایی انسان ها در فضای بسته ی حاصل از سر
خوردگی در جوامع ایدئولوژیک و سیاسی مانند خود لهستان بکــــار می رود. رنگ سفید، رنگی در مرز تعلیق و بی هویتی (خنثی) مثل کارل شخصیت فیلم سفید که توانایی های جنسی اش را از دست داده است.
بازیگری: استفاده از حرکت بازیگران و راهنمایی آنان به جای راهبریشان، و استفاده از میزانسن های دو نفره برای ایجاد شرایط عاطفی میان اشخاص که خاص میزانسن های اروپایی است. و استفاده از چهره ی خاص بازیگران با توجه به نقش شان؛ مثل چهره فرشته گونه ی ایرنه ژاکوب و نگاه معصومانه ی او در نقش والنتین و یا ژان لویی ترنتینیان در نقش قاضی عبوس در قرمز.
موسیقی و صدا:موسیقی گاه مرثیه گونه(زندگی دوگانه ورونیک) و گاه مضطرب کننده و شوک آور (آبی ) که در مجموع هم تُنال و هـم اَتُنال است . مثلا در فیلم آبی با بهتر شدن لحظه به لحظه ی ژولـی ، نت های موسیقی هم شفاف تر می شوند، تا جایی که در پایان کاملا اشکار و واضح می گردد.
دکور:دکور در سینمای کیشلوفسکی به اندازه ی لوکیشن ها مطرح نیست. و بیشتر به گونه ای مدرن و غیر کلاسیک در خارج از استودیو
مفهوم پیدا می کنــد. نگاه کنید به ساختمان های افتتاحیـــه ی ده فرمان که شروع همه انها از یک ساختمان چند طبقه است،و دوربین با حرک تیلت (از پایین به بالا) ما را وارد یک خانه می کند.
نمادها:استفاده از شیشه به دلیل شفافیت آن به عنوان فواصلی نامرئی مابین روابط انسان ها ، حضوری غیر محسوس دارد. و یا پوست درخت در سکانس پایانی فیلم زندگی دوگانه ی ورونیک ولمس آن توسط ورونیک با کات به کارگاه نجاری پدر او می تواند نماد بازگشت او به خانه (لهستان) باشد.
به نقل از فصل نامه ی فارابی- سعید احمدی
ادامـــــــه دارد ...

