قبل از هر چيز بايد سال نو رو به همه تون تبريک بگم و آرزو کنم که سالي سرشار از موفقيت و کاميابي پيش رو داشته باشيد. مدتي زيادي بود که وبلاگ رو بروز نمي کردم که دلايل زيادي داشت از بي حوصلگي گرفته تا خرابي اساسي کامپيوترم ! که مقارن با تحويل سال نو بود ! به هر حال اين يادداشت را که هفته ي آخر اسفند براي فيلم 300 نوشته بودم رو بعنوان اولين پست سال جديدم ميذارم. البته امروز که يه بار ديگه خوندمش احساس کردم که يه کم تند رفتم شايد دليل اين تندروي اين بود که اين متن را دقايقي بعد پايان فيلم نوشتم. سعي ام بر اينه که بزودي يه متن اصلاح شده و با تنظيم مجدد و بدور از احساسات شخصيم درباره فيلم 300 آماده کنم.
يادداشتي بر فيلم ۳۰۰(2006)
تصويري که برادران وارنر از مردان اسپارتان در فيلم 300 نمايش مي دهند قبل از هر چيز من را به ياد قهرمان افسانه اي ايلياد هومر يعني آشيل مي اندازد . گويي اين مردان همه از داستانهايي خيالي برخواسته اند. مرداني که به گونه اي خاص و تاثيرگذار نبرد مي کنند؛ همانند صحنه هاي مبارزه آشيل با هکتور در فتح تروا و با لحن خاص بيان خود بيننده را به هيجاني کاذب مي رسانند. هيجاني که به مانند داستان فيلم پوچ و بي اساس است. همه بخوبي مي دانيم که حقيقت نبرد ترموپیلا اين بود که 300 تن از جنگجويان اسپارتان به مدت 3 روز مانع پيشرفت 120هزار سرباز ايراني شده بودند و سپاه پارسي را آزار داده بودند. ولي در 300 اين ابرمردان پوشالي در مقابل يک ميليون سرباز ايراني مي ايستند و کوهي از جنازه را بوجود مي آورند. چهره اي که از ايراني ها نمايش داده مي شود بيشتر به اعراب شباهت دارد از آن هم بدتر نيروهاي گارد که به موجودات افسانه اي و شيطاني مي ماند.
در حقيقت اسپارتان جامعه اي بودن در قبرس و ترکيه کنوني که هيچ شباهتي با آنچه در 300 مي بينيم نداشتند آنها هرگز نيمه برهنه نبودند و هميشه زره اي مخصوص به تن مي کردند جالب اينکه در نبردها شباهت زيادي به ايراني ها هم داشتند. ايرانيان هم از زره اي مخصوص که آنها را از ديگران متمايز مي کرد استفاده مي کردند. مردم اسپارتان براي تفريح و خوشگذراني مردم بومي را وسيله ي تمرين خود قرار مي دادند. آنان مردمي بودند که اسکندر وحشي و بربر ناميدشان. مردمي که تنها هنر آنها قدرت نبردشان بود. فرانک ميلر هم هيچ تلاشي براي دانستن حقيقت انجام نداده است گويا فراموش کرده است که 2500 سال پيش ايرانيان بودند که منشور عدالت را نوشتند, برده داري را حذف کردند زن و مرد را برابر قرار دادند. اکنون هم همان منشور بر سردر سازمان ملل قرار دارد. گويي ميلر و برادران وارنر اين حقيقت را از خاطر برده اند و شايد هم مي خواهند بدست فراموشي بسپارند. اين فيلم هم بمانند اسکندر با انگيزه اي سياسي و براي تاثير بر افکار مردمي ساخته شد. ولي اين بار فيلم را با جذابيت بصري بيشتري ساختند تا افتضاح اسکندر ( اليور استون ) در نمايش عمومي دوباره تکرار نشود.

کارگردان تمام تلاش خود را براي اسطوره سازي انجام داده است. اسطوره هايي که همچون شخصيت پردازي فيلم ضعيف و ناتوانند. بخش دراماتيک فيلم هم چندان قوي نيست بطور کل در عظمت صحنه هاي نبرد و انبوه جلوه هاي بصري فيلم گم مي شود. اما تکنيک بصري فيلم که بايد نقطه ي اتکا فيلم باشد به گونه اقرار آميز نمايش داده مي شود. از نظر تکنيک ساخت هم , اين فيلم در ادامه ي اثر موفق شهر گناه ( رابرت رودريگوئز ) ساخته شد بگذريم از اينکه عده اي فيلم را بازيگوشي هوس آلود يک کارگردان جوان دانستند؛ فيلمي که فضاي پست مدرن خود را به بهترين شيوه ترسيم نموده بود و با استفاده از محيط تيره و باراني فيلم و فضايي فانتزي و کميک بيش از پيش عنوان فيلم را در ذهن تداعي مي کرد. اما حالا اين سبک نمايش را در 300 و آن هم در اثري حماسي ببينيد. جايي که شخصيتهاي خيالي اسپارتان همانند قهرمانان رزمي کار فيلمهاي هنگ کنگي در حرکتهايي اسلوموشن سربازان پارسي را تکه تکه مي کنند. تمام صحنه هاي نبرد با موسيقي تحريک کننده همراه ميشود بگونه اي که بيننده با بريده شدن سر و دست و پاي ايرانيان و ترواش خون از هر گوشه ي تصوير به هيجان مي آيد. پايان نمادين فيلم هم چندان تاثيرگذار نمي باشد. قهرماناني که از جنازه ي ايرانيان کوهي ميسازند اکنون براحتي شکست را پذيرا مي شوند. و با اين مرگ نمادين يونانيان خفته در خواب را دوباره متحد مي کنند.
نمي خواستم از فيلم 300 به عنوان يک ايراني انتقاد کنم فقط ميخواستم بگويم 300 يک فيلم عادي و متوسط مثل بسياري از فيلمهاي ديگر هاليوود هست که فقط براي سودجويي و تخريب چهره ي يک ملت صورت گرفته است. فيلمي که صحنه هاي نبردش را از فيلمهاي ديگري چون "ارباب حلقه ها" و "تروا" و "گلادياتور" و حتي "اسکندر" برداشت کرده است. از آن هم مصنوعي تر فرياد "پيروزي" که آشکارا از فرياد "آزادي" ويليام والاس در "دلاور" به عاريه گرفته شده است.
اگر واقع بينانه و نه به عنوان يک ايراني و بدور از حس وطن دوستي به اين فيلم بنگرم بايد بگويم که 300 فيلمي است که از ديدنش به هيجان مي آيم و براي ساعتي لذت ميبرم ولي با گذشت زمان به راحتي فراموشش مي کنم چون حقيقتا چيزي براي ماندگار شدن ندارد و ارزش اين همه بحث در کشور ما را نداشت زيرا فرهنگ اصيل ايراني غني تر از آن است که با فيلمي همچون 300 به سخره گرفته شود. از همه ي اينها که بگذريم بايد قبول کنيم که همه اين فيلم را دستاويزي براي تبليغات مثبت و منفي قرار داده اند چه در غرب و چه در کشور خودمان. زماني عادت کرده بوديم که قهرمان هاي مدرن امريکا را در مقابل بدمن هاي روسي ببينيم. ولي در دوراني که تبليغات ضد کمونيستي به نتيجه رسيده است رسانه هاي غربي ما را هدف قرار داده اند و اين را از آثاري که در اين چند سال اخير ساخته اند بخوبي مي توان درک کرد.

